ناکجا آباد دیوانگی my instagram: mansournaderi201 http://faryadeto.mihanblog.com 2017-07-25T09:18:14+01:00 text/html 2017-05-02T06:41:28+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور برخیز http://faryadeto.mihanblog.com/post/80 <div><font face="Mihan-Nassim" size="3">کافه نادری:</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">هی خودت را بزنی به در و دیوار چه بشود؟</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">مگر یک دنیا عاشقیت توانست جلوی رفتنش سد بسازد که حالا دلت مثل ماهی جدا مانده از آب برایش بالا و پایین میپرد؟</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">مگر تنهایت نگذاشته؟مگر روی همه ی قول و قرارهایتان خط بطلان نکشیده؟</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">مگر نشده جفت کسی که تو حتی سایه اش را هم نمی توانی ببینی؟</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">پس این همه سوختنت دیگر چیست؟</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">تصمیم به رفتن که بگیرد باید خودت با دست و پای خودت بدرقه اش کنی که برود؛ ماندن که زورکی نمی شود.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">به هر ضرب و زوری که شده است می رود؛ حتی اگر موفق شوی که او را نگه داری اما باز فکر و خیالش جای دیگری پرسه می زند...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">شاید خوشبختیش جای دیگری باشد؛ تو نباید اینقدر خودخواه باشی که حق انتخابش را از او بگیری؛ درست است که سالهای زندگیت با او و با قول و وعده هایتان گذشت اما نباید از عاشق شدنت پشیمان شوی و این سالهایت را هدر رفته بدانی؛ همین که به خودت و به دلت بدهکار نباشی یعنی اینکه خوب زندگی کرده ای و خوب عاشق شده ای.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">درست است که چند سال از زندگیت با رویاهای آینده سپری شد اما نباید تا همان لحظه ی آخر به قدرت تصمیم و انتخاب طرف مقابلت اعتماد داشته باشی.&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">آدم است دیگر؛ درست در اوج یک بحران عاطفی و احساسی تصمیمی می گیرد که خودش هم دلیلش را نمی داند چه برسد به تو!</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">تو باید زندگی کنی؛ باید بدون او هم به زندگیت ادامه بدهی؛ نباید دلت را دار بزنی که اطراف کس دیگری نچرخد؛ تو باید آزادانه پروازش دهی شاید جای دیگری بلرزد و بشود قصه ی تازه ای برای کتاب زندگیت.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">تو نباید متعهد به یک گذشته ی از دست رفته باشی.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">او زندگی می کند؛ حتی بدون تو صاحب فرزند می شود؛ بدون تو می رود همان جاهایی که دلش می خواهد؛ او بدون تو به همه چیز ادامه می دهد؛ تو نباید زندگی را از خودت بگیری و بشوی یک نفر که سالهای بعد شاید همه به ریشت بخندند!!</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">تو باید ادامه دهی؛ مردن حق عاشقی مثل تو نیست.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="3">منصور نادری</font></div><div><br></div><div>@Cheshmanekhisemanmansour</div> text/html 2017-04-21T12:27:09+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور زخم خورده http://faryadeto.mihanblog.com/post/78 <div><font face="Mihan-Nassim" size="4">کافه نادری:</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">#زخم_خورده که بشی میشی یه سگ هار...گرگ نمیشی میشی سگ...فقط پاچه میگیری...نه سفره دلتو &nbsp;واسه کسی باز میکنی نه میذاری کسی واسه تو دلم دلم کنه... میشی خودت و خودت...میفهمی که به هیشکی جز خودت نمیتونی تکیه کنی...دیگه همه دردات میشن مث یه سردرد کوچیک...نه زخمت یادت میره و نه خوب میشه؛ فقط بهش عادت میکنی...عادت کنی دیگه چیزی واست سخت نمیشه...ما به خیال خودمون خیلی چیزارو انداختیم پشت سرمون و یه آب هم روش...ولی نه...حکایت دل و دلدادگی که شوخی بردار نیست؛ حکایتش حکایت اون قناریه که جفتش مرد؛ صاحبش بعد از اون هر جفتی واسش میاورد میذاشت تو قفس میمردن؛ تا روز سوم بازم یکی دیگه گذاشت تو قفس که همدمش بشه؛ ولی وقتی صب پاشد دید خود اون قناری اصلیش مرده؛ آدما هم اگه وصله ی هم نباشن اگه تار و پودشون با هم جور در نیاد؛ اگه واسه کنار هم بودن از اولش دل دل کنن میشن مث همون قناری؛ یا خودشونو دق میدن یا بقیه رو؛ بیچاره اون قناریا؛ با پای خودشون که نرفتن تو اون قفس...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">هزارو اندی هم بگذره نمی تونی با زندگی اجباری کنار بیای؛ درسته که عادت میکنیم درسته که میتونیم تحملش کنیم ولی همین که کتاب زندگیتو ورق میزنی و مرور میکنی هر دفه که برسی به اون سطرایی که زیرشون خط کشیدی یه آه سوزناک از ته دلت میکشی که حتی جرات نداره از گلوت بزنه بیرون و همون سر دلت میشه یه بغض سنگین...وقتی خودتو خاطره هاشو میریزی جلوت تا بعضیاشو گلچین کنی و بقیشو بریزی دور ولی میبینی که هیچ چیزی دور ریختنی نداری؛ همشون واسه خودت و خودش یه دنیایی بودن و هستن؛ همشونو میذاری کنج دلت و به هیشکی هم اجازه نمیدی که به حریمت تجاوز کنه.</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">وقتی با همه ی این دلدادگیات باز شدی جفت اونی که هیچ جوری دلت نمیتونه با دلش با بودنش کنار بیاد بدون اینجای قصه ی زندگیت اینجای داستان دلدادگیت باختی...خیلی هم بد باختی؛ حتی بهترین زندگی رو روبراه کنین حتی بشین ملکه و شاهزاده ولی هر وقت که اسمشو میشنوی هر وقت که دلت حضورشو یه جا احساس میکنه دلت میشه اسپند رو آتیش؛ آروم و قرار ازش میره و شروع میکنه به تندتند صدا دادن...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">به هر کی جز خودمون و دلمون میتونیم دروغ بگیم؛ لبخندای الکی؛ دورهمیای بیخودی؛ قدم زدنای بی هدف؛ همشون واسه اینه که صورتمونو با سیلی؛ سرخ نگه داریم...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">وقتی یه دنیا عشق خودتو و عشق عشقتو میذاری کنار و میری تو آغوش سنگی و بی روح اونی که نیمه ی تو نیست؛ به خودت و به عشقت و همه ی دنیا بد کردی و میشی بدهکار دنیا...میشی قصه ی بی وفایی سر زبونا...میشی یکی که به خودش هم بدهکاره...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">چقد دردناکه اینکه با همه ی وفاداریت بشی کلمه ی داخل پرانتز...</font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4"><br></font></div><div><font face="Mihan-Nassim" size="4">#منصور_نادری&nbsp;</font></div><div><br></div><div>عضویت در کانال تلگرام از طریق لینک زیر:</div><div><br></div><div>کافه نادری</div><div>یاداشت های ذهن بیمار من.</div><div><br></div><div><br></div><div>https://t.me/cheshmanekhisemanmansour</div> text/html 2017-04-21T04:05:26+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور حدسم این بود http://faryadeto.mihanblog.com/post/77 <div><font size="4" face="Mihan-Nassim">کافه نادری:</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که می شوم همه کس او؛ یعنی می شوم همان پاره ی تنش؛ حدسم این بود که او فکر نبودن من را هم نمی تواند با خودش زمزمه کند چه برسد به واقعیتش..</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">تمام فکرهایم شده بودند"او"؛ تمام خوابهایم را خودش با دست خودش می نوشت و همان هم می شد؛ به من می گفت که باید مرا امشب با فلان لباس و فلان تیپ؛ در خوابهایت ببینی؛ من هم تمام فکرم را روی حرفهایش متمرکز می کردم و همان هم می شد...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که خداوند فقط یکی از اورا اینطور آفریده تا اینگونه برایم دلبری کند و اینگونه من را دوست بدارد؛ خواب هایم او باشد و خوابهایش من باشم...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که دلش آنقدر برای من تنگ می شود که جهان را برای دیدنم و داشتنم به هم می ریزد...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">تنش را برای لمس دستان یکی دیگر میخکوب میکند؛ لبخندش را برای یکی دیگه دفن می کند؛ کنار یکی دیگر به اندازه ی یک نفس کشیدن دوام نمی آورد...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که طالع و بختش فقط من را قبول می کند؛ من را در دریای محبت خودش جا می دهد؛ برای من از همه چیزش می گذرد...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که من می شوم همان شادی خانه ی خودمان؛ پسر و دخترمان را من به مدرسه می برم؛ شب ها او برایشان قصه می گوید؛ می رویم کنار دریا آنها برای خودشان بازیشان را بکنند و ما هم عشق بازیمان!&nbsp;</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">حدسم این بود که هم دلش هم جسمش و شناسنامه اش مال من می شود تا هر وقت که دلم بخواهد بتوانم نگاهش کنم و او را ببوسم...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">سر دردهایم را او کنارم میماند و دستش را روی پیشانی ام می گذارد و من گرمی دستانش را با تمام وجودم احساس میکنم...</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">اما</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">فقط حدسم بود.</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">#منصور_نادری&nbsp;</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">لطفا به کافه نادری در تلگرام بپیوندید.</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">کافه نادری</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim">یاداشت های ذهن بیمار من.</font></div><div><font size="4" face="Mihan-Nassim"><br></font></div><div><br></div><div>https://t.me/cheshmanekhisemanmansour</div></div> text/html 2017-04-21T03:59:06+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور سلام http://faryadeto.mihanblog.com/post/76 <font face="Mihan-Yekan" size="6">دوستان عزیز سلام.</font><div><font face="Mihan-Yekan" size="6">پوزش میخوام به دلیل تعطیلی کار وبلاگ تو یه مدت.</font></div><div><font face="Mihan-Yekan" size="6">دوباره برگشتم.</font></div><div><font face="Mihan-Yekan" size="6">شاد باشید</font></div> text/html 2016-12-05T15:33:01+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور این روزها http://faryadeto.mihanblog.com/post/75 <font size="3"><b>گاهی به جایی می رسی که از چیزی دلگیر نمی شوی...<br>همیشه سکوتی عمیق تمام تنت را در بر می گیرد...<br>از دیدن هیچ صحنه ی عاشقانه ای لذت نمی بری...<br><br>به جز آهنگ های دلتنگی، هیچ آهنگی را دوست نداری...<br>تمام فکر و رویایت می شود همان رویاهای بر باد رفته...<br><br>دیگر شب ها مدام گوشیت را چک نمی کنی تا ببینی پیامی از او آمده...<br><br>حتی خودت را هم گم می کنی... دلت برای خودت و روزهایت تنگ می شود.<br><br>دلت برای عشقبازی هایت تنگ می شود...<br><br>گاهی حوصله ی خودت را هم نداری...<br><br>گاهی خیلی بیصدا میمیری و تمام اطرافیانت غرق در شادیهایشان...</b></font><br> text/html 2016-12-02T15:56:00+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور سلام دوستان http://faryadeto.mihanblog.com/post/74 <p>سلام دوستان عزیزم...ممنون از لطف شما...بعضی از دوستان گفتن که کم به وبلاگم سر میزنم و یا بعضی حرفای دیگه...شما لطف دارین...و چون نظرتونو بصورت خصوصی برام ارسال کرده بودین نتونستم جواب بدم.یعنی نمیشد که جواب بدم.سپاس از بودن شما...ان شاالله سر میزنم. </p> text/html 2016-10-20T17:16:00+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور افسوس http://faryadeto.mihanblog.com/post/73 <p>برای تو تمام شدم و تمام می شوم...آنقدر مرا با سرنوشتم روبرو کردی که تقاص همه ی نبودن هایت را به تنهایی پس می دهم...تمام دنیای من یک تو بود و یک دنیا عشق...و حالا یک دنیا عشق بی روح و بی تو...چقدر دیگر باید توانم را بسنجم...چقدر تو و خاطراتت را گوشمالی دهم که به سراغم نیایند...نمیدانم همه ی عشقم را با کدام منطق و اجبار عوض کردی...بهترین روزها برای توو. </p> text/html 2016-08-22T11:35:00+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور یک پایان تلخ http://faryadeto.mihanblog.com/post/72 <p>همه چیز برای من در یک پلک بر هم زدن تمام شد و من ذره ذره درد خود را خوردم... </p> <p>از من گذشتی...از تمام عشقم و از تمام دوستی هایم...از کلام عاشقانه ام و تمام قلبم. </p> <p>گاهی نوشتن دردهایم حالم را خوب میکند حتی اگر بدانم تو یا هیچ کسی نمی بیند و نمی خواند و یا حتی گذرت هم به اینجا نیفتد. </p> <p>هر روز برای تو و زندگیت بهترین ها را آرزو می کنم و هر روز از این درد به خود می پیچم که ما چیز دیگری خواستیم و دنیا جور دیگر رقم زد... </p> <p>شاید خیلی زود در یک جایی همدیگر را ببینیم که دستمان در دست دست یک غریبه....پشت می کنیم به هم تا اشک های هم را نبینیم.<strong></strong> </p> text/html 2016-07-15T13:55:05+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور دانلود کتاب اندروید عاشقانه های من.. http://faryadeto.mihanblog.com/post/71 <font size="4"><a href="http://s6.picofile.com/file/8259832684/asheghanehayeman.zip.html" target="_blank" title="عاشقانه های من">برای دانلود روی متن کلیک کنید</a></font> text/html 2016-03-10T05:25:00+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور سکوت....... http://faryadeto.mihanblog.com/post/67 <p>گاهی وقت ها سکوت را می توان فریاد زد.. </p> <p>می توان از خیلی چیزها بیصدا گله کرد.. </p> <p>چند سال زندگی می تواند به اندازه ی چند عمر چیزهای را بیاموزد که چند سال پیرترت می کند. </p> <p><span class="redactor-invisible-space">می تواند به تو نشان دهد که هر چیز خواستنی دست یافتنی نیست..</span><br> </p> <p>وخیلی چیزهای دیگر که روحت را شکنجه می دهد. </p> <p>ت </p> text/html 2015-10-13T08:49:00+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور یک شکست http://faryadeto.mihanblog.com/post/66 به یکباره تمام وجودم را بی وجود کردی. من مجبورم که این درد را تنهایی سر بکشم.... نمیدانم تو مرا از دست دادی یا من تورا... ولی میدانم که مهربانی هایم را جای دیگر نمی یابی... رهایم کردی بی انصاف... text/html 2015-05-26T10:07:13+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور دلم برایت تنگ است.... http://faryadeto.mihanblog.com/post/65 <b><font size="5">هر روز بی بهانه دلم بیشتر بهانه ات را می گیرد<br>تو تمام وجودم هستی که در کوچه های دلم بی صدا پرسه&nbsp; میزنی<br>تو همان خوب مهربانی هستی که چشمانم در امتداد نگاهت آرام می گیرند.<br>خوب من با من بمان. </font></b><br> text/html 2015-01-22T20:01:11+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور آدم برفی من http://faryadeto.mihanblog.com/post/64 <p><b><font size="3"><span style="font-size: x-large; font-family: arial,helvetica,sans-serif;">آدم وقتی در حال مرگه از اطرافیانش حلالیت میخواد ، در حالی که بیشترین بدی رو در حق کسانی انجام داده؛ که یا در قید حیات نیستند و یا اینکه بخاطر بدیهاش الان در اطراف و دسترس اش نیستند ...&nbsp;</span></font></b></p><b><font size="3"> </font></b><p><b><font size="3"><span style="font-size: x-large; font-family: arial,helvetica,sans-serif;">و یا اگر هم دسترسی بهشون میسر باشه،&nbsp; لااقل در اون زمان راضی به بخشش نیستند ...<br></span></font></b></p><b><font size="3"> </font></b><p><b><font size="3"><span style="font-size: x-large; font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> آدم برفی کوچک و مغرور من،</span></font></b></p><b><font size="3"> </font></b><p><b><font size="3"><span style="font-size: x-large; font-family: arial,helvetica,sans-serif;">قبل از بیچارگی به فکر چاره باش ...(عکس: خوابگاه دانشگاه یزد)<br></span></font></b></p><img src="http://8pic.ir/images/0f1194h8tqv1iurkvhta.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"> text/html 2015-01-22T19:37:15+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور زمستان من http://faryadeto.mihanblog.com/post/62 <b><font size="3">یک زمستان دیگر را بی تو سر کردم....برف های روی کاج همچنان دلشان یخ زده است و من نگران فرداهای من و تو....کاش بودی و نفس گرمت را نثار دستان سردم میکردی و مرا به بی نهایت خودت می بردی.زمستانم تو را کم دارد...</font></b><font size="2">( عکس: خوابگاه دانشگاه یزد)</font><br><img src="http://8pic.ir/images/hpvcrrux9lugv5rsahnd.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"> text/html 2015-01-13T19:53:26+01:00 faryadeto.mihanblog.com منصور نادری پور شب هایم http://faryadeto.mihanblog.com/post/61 <font size="3"><b>شب هایم را قاب می گیرم<br>&nbsp;<br>شب هایی که برایم آرامش اشک را فریاد میزند..<br><br>شب هایم را دور نمی ریزم..<br><br>ایمانشان را دوست دارم...<br>ایمان به من...ایمان به عشق<br>و<br>ایمان به تنهایی<br><br>و باز <br>ایمان به اشک...<br><br>و باز <font color="#FFFF00">تو </font>را ندارم.</b></font><br>