تبلیغات
ناکجا آباد دیوانگی - مطالب اردیبهشت 1396
 
ناکجا آباد دیوانگی
دردهای تکراری من
درباره وبلاگ


my instagram: mansournaderi201

مدیر وبلاگ : منصور نادری پور
نظرسنجی
میزان رضایت شما از نوشته های من؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : منصور نادری پور
کافه نادری:
هی خودت را بزنی به در و دیوار چه بشود؟
مگر یک دنیا عاشقیت توانست جلوی رفتنش سد بسازد که حالا دلت مثل ماهی جدا مانده از آب برایش بالا و پایین میپرد؟

مگر تنهایت نگذاشته؟مگر روی همه ی قول و قرارهایتان خط بطلان نکشیده؟
مگر نشده جفت کسی که تو حتی سایه اش را هم نمی توانی ببینی؟
پس این همه سوختنت دیگر چیست؟
تصمیم به رفتن که بگیرد باید خودت با دست و پای خودت بدرقه اش کنی که برود؛ ماندن که زورکی نمی شود.
به هر ضرب و زوری که شده است می رود؛ حتی اگر موفق شوی که او را نگه داری اما باز فکر و خیالش جای دیگری پرسه می زند...
شاید خوشبختیش جای دیگری باشد؛ تو نباید اینقدر خودخواه باشی که حق انتخابش را از او بگیری؛ درست است که سالهای زندگیت با او و با قول و وعده هایتان گذشت اما نباید از عاشق شدنت پشیمان شوی و این سالهایت را هدر رفته بدانی؛ همین که به خودت و به دلت بدهکار نباشی یعنی اینکه خوب زندگی کرده ای و خوب عاشق شده ای.
درست است که چند سال از زندگیت با رویاهای آینده سپری شد اما نباید تا همان لحظه ی آخر به قدرت تصمیم و انتخاب طرف مقابلت اعتماد داشته باشی. 
آدم است دیگر؛ درست در اوج یک بحران عاطفی و احساسی تصمیمی می گیرد که خودش هم دلیلش را نمی داند چه برسد به تو!
تو باید زندگی کنی؛ باید بدون او هم به زندگیت ادامه بدهی؛ نباید دلت را دار بزنی که اطراف کس دیگری نچرخد؛ تو باید آزادانه پروازش دهی شاید جای دیگری بلرزد و بشود قصه ی تازه ای برای کتاب زندگیت.
تو نباید متعهد به یک گذشته ی از دست رفته باشی.
او زندگی می کند؛ حتی بدون تو صاحب فرزند می شود؛ بدون تو می رود همان جاهایی که دلش می خواهد؛ او بدون تو به همه چیز ادامه می دهد؛ تو نباید زندگی را از خودت بگیری و بشوی یک نفر که سالهای بعد شاید همه به ریشت بخندند!!
تو باید ادامه دهی؛ مردن حق عاشقی مثل تو نیست.


منصور نادری

@Cheshmanekhisemanmansour




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : منصور نادری پور
کافه نادری:
#زخم_خورده که بشی میشی یه سگ هار...گرگ نمیشی میشی سگ...فقط پاچه میگیری...نه سفره دلتو  واسه کسی باز میکنی نه میذاری کسی واسه تو دلم دلم کنه... میشی خودت و خودت...میفهمی که به هیشکی جز خودت نمیتونی تکیه کنی...دیگه همه دردات میشن مث یه سردرد کوچیک...نه زخمت یادت میره و نه خوب میشه؛ فقط بهش عادت میکنی...عادت کنی دیگه چیزی واست سخت نمیشه...ما به خیال خودمون خیلی چیزارو انداختیم پشت سرمون و یه آب هم روش...ولی نه...حکایت دل و دلدادگی که شوخی بردار نیست؛ حکایتش حکایت اون قناریه که جفتش مرد؛ صاحبش بعد از اون هر جفتی واسش میاورد میذاشت تو قفس میمردن؛ تا روز سوم بازم یکی دیگه گذاشت تو قفس که همدمش بشه؛ ولی وقتی صب پاشد دید خود اون قناری اصلیش مرده؛ آدما هم اگه وصله ی هم نباشن اگه تار و پودشون با هم جور در نیاد؛ اگه واسه کنار هم بودن از اولش دل دل کنن میشن مث همون قناری؛ یا خودشونو دق میدن یا بقیه رو؛ بیچاره اون قناریا؛ با پای خودشون که نرفتن تو اون قفس...
هزارو اندی هم بگذره نمی تونی با زندگی اجباری کنار بیای؛ درسته که عادت میکنیم درسته که میتونیم تحملش کنیم ولی همین که کتاب زندگیتو ورق میزنی و مرور میکنی هر دفه که برسی به اون سطرایی که زیرشون خط کشیدی یه آه سوزناک از ته دلت میکشی که حتی جرات نداره از گلوت بزنه بیرون و همون سر دلت میشه یه بغض سنگین...وقتی خودتو خاطره هاشو میریزی جلوت تا بعضیاشو گلچین کنی و بقیشو بریزی دور ولی میبینی که هیچ چیزی دور ریختنی نداری؛ همشون واسه خودت و خودش یه دنیایی بودن و هستن؛ همشونو میذاری کنج دلت و به هیشکی هم اجازه نمیدی که به حریمت تجاوز کنه.
وقتی با همه ی این دلدادگیات باز شدی جفت اونی که هیچ جوری دلت نمیتونه با دلش با بودنش کنار بیاد بدون اینجای قصه ی زندگیت اینجای داستان دلدادگیت باختی...خیلی هم بد باختی؛ حتی بهترین زندگی رو روبراه کنین حتی بشین ملکه و شاهزاده ولی هر وقت که اسمشو میشنوی هر وقت که دلت حضورشو یه جا احساس میکنه دلت میشه اسپند رو آتیش؛ آروم و قرار ازش میره و شروع میکنه به تندتند صدا دادن...
به هر کی جز خودمون و دلمون میتونیم دروغ بگیم؛ لبخندای الکی؛ دورهمیای بیخودی؛ قدم زدنای بی هدف؛ همشون واسه اینه که صورتمونو با سیلی؛ سرخ نگه داریم...
وقتی یه دنیا عشق خودتو و عشق عشقتو میذاری کنار و میری تو آغوش سنگی و بی روح اونی که نیمه ی تو نیست؛ به خودت و به عشقت و همه ی دنیا بد کردی و میشی بدهکار دنیا...میشی قصه ی بی وفایی سر زبونا...میشی یکی که به خودش هم بدهکاره...
چقد دردناکه اینکه با همه ی وفاداریت بشی کلمه ی داخل پرانتز...

#منصور_نادری 

عضویت در کانال تلگرام از طریق لینک زیر:

کافه نادری
یاداشت های ذهن بیمار من.


https://t.me/cheshmanekhisemanmansour




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : منصور نادری پور
کافه نادری:
حدسم این بود که می شوم همه کس او؛ یعنی می شوم همان پاره ی تنش؛ حدسم این بود که او فکر نبودن من را هم نمی تواند با خودش زمزمه کند چه برسد به واقعیتش..
تمام فکرهایم شده بودند"او"؛ تمام خوابهایم را خودش با دست خودش می نوشت و همان هم می شد؛ به من می گفت که باید مرا امشب با فلان لباس و فلان تیپ؛ در خوابهایت ببینی؛ من هم تمام فکرم را روی حرفهایش متمرکز می کردم و همان هم می شد...
حدسم این بود که خداوند فقط یکی از اورا اینطور آفریده تا اینگونه برایم دلبری کند و اینگونه من را دوست بدارد؛ خواب هایم او باشد و خوابهایش من باشم...
حدسم این بود که دلش آنقدر برای من تنگ می شود که جهان را برای دیدنم و داشتنم به هم می ریزد...
تنش را برای لمس دستان یکی دیگر میخکوب میکند؛ لبخندش را برای یکی دیگه دفن می کند؛ کنار یکی دیگر به اندازه ی یک نفس کشیدن دوام نمی آورد...
حدسم این بود که طالع و بختش فقط من را قبول می کند؛ من را در دریای محبت خودش جا می دهد؛ برای من از همه چیزش می گذرد...
حدسم این بود که من می شوم همان شادی خانه ی خودمان؛ پسر و دخترمان را من به مدرسه می برم؛ شب ها او برایشان قصه می گوید؛ می رویم کنار دریا آنها برای خودشان بازیشان را بکنند و ما هم عشق بازیمان! 
حدسم این بود که هم دلش هم جسمش و شناسنامه اش مال من می شود تا هر وقت که دلم بخواهد بتوانم نگاهش کنم و او را ببوسم...
سر دردهایم را او کنارم میماند و دستش را روی پیشانی ام می گذارد و من گرمی دستانش را با تمام وجودم احساس میکنم...

اما
فقط حدسم بود.

#منصور_نادری 

لطفا به کافه نادری در تلگرام بپیوندید.

کافه نادری
یاداشت های ذهن بیمار من.


https://t.me/cheshmanekhisemanmansour




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : منصور نادری پور
دوستان عزیز سلام.
پوزش میخوام به دلیل تعطیلی کار وبلاگ تو یه مدت.
دوباره برگشتم.
شاد باشید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :