تبلیغات
ناکجا آباد دیوانگی - نامه ی شماره دو
 
ناکجا آباد دیوانگی
دردهای تکراری من
درباره وبلاگ


my instagram: mansournaderi201

مدیر وبلاگ : منصور نادری پور
نظرسنجی
میزان رضایت شما از نوشته های من؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دوشنبه 30 تیر 1393 :: نویسنده : منصور نادری پور
از:من
به:.....؟؟
 
سلام عزیزم....باز هم من و باز هم دنیایی از دلتنگی برای تو.دلتنگی که مانند خوره به جانم افتاده و هر دم  صفحه ی روحم را می خراشد.دلتنگی که فقط می توانم آن را در سقف پوشالی نوشته هایم مخفی کنم تا برایت چکه کند.واژه های عریانم را لمس کن تا وجود خالی ات را میان بازوان دلتنگی هایم احساس کنی.راستش را بخواهی این روزها حال و هوای دلم ابریست و دستان دعا کاری برایم نمی کند.نمی دانم کجای قصه ام را کودکان نوشته اند که بازی های کودکانه را تداعی می کند.چه میشد کسی می فهمید که من دیگر بزرگ شده ام و قلبم برای خودم نمی تپد و با هر تپش رویایی را می پروراند. رویایی که همه ی آدما می خواهند مقابل آن سد بسازند.غصه ها، ترس ها، تردیدها، خنده ها، گریه ها و حتی فکرهایم در دست دیگران است.
محبوبم... من محتاج هیچ دریچه ی نگاهی نبودم که پنجره اش را به رویم باز کند، من خودم بودم و وجودی از عشق و در انتظار کسی که مرا از عمق دیوانگی هایم بفهمد و تا دور دستها مرا ببرد و دستهایم را همچنان محکمتر بفشارد.... و نمی دانم تو از کجای قصه ام پیدا شدی و با نوازش مهربان نگاهت دلم را آنچنان ربودی که دیگر بودن را نمی فهمید.ولی من نمی دانستم که اینجا دوست داشتن تو جرم و گناه است.اما حالا که این را می دانم....و می دانم که دوست داشتنت را نباید فریاد بزنم...اینجا همه و همه به ظاهر فریاد دلت را از عمق جان گوش می دهند و می شنوند اما پای عشق که به میان بیاید آیه ها و کلام خدا را برایت تفسیر می کنند.عزیزم ...من دیگر نمی توانم جماعتی را بخواهم که دلم را زندانی کرده اند تا مبادا کسی را دوست داشته باشد...اما من از پشت میله های سکوتم می توانم دوست داشته باشم و از پشت همین پرده ها آن را فریاد بزنم اما افسوس که این جماعت نفرت را بیشتر از محبت می شنوند.
این جماعت خیلی می فهمند همه چیز را خوب می فهمند، عزیزم مبادا از دوست داشتن برایشان بگویی...آنها همه چیز را می فهمند...نمی گذارند اندکی آسوده باشی، حتی در رویاهایت با تو سر جنگ دارند.
محبوبم...نمی دانم دیگر آسودگی را برای قفس تنگ تنهاییم بخواهم یا برای دیگران...نمی دانم دفتر زندگی خودم را نقاشی کنم یا رویاهای دیگران را رنگ آمیزی کنم.نمی دانم وجودم برای قفس تنگ خودم است یا برای دنیای دیگران...
اما تو بدان من نمی توانم آسمان عشق را بدون وجود تو زیبا ببینم...
نمی دانم شاید معیار عشق این روزها " مصلحت " باشد....
 پایان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1 دی 1393 09:18 ب.ظ
بمیردهرآنکس که خواهان غمت باشه
جمعه 3 مرداد 1393 06:50 ق.ظ
ایشالا منم بهش برسم..دردامون شبیه همه خیلی...
منصور نادری پوردرد ما از بودن های بی معنیست تا نبودن ها....ایشالا شما برسی
سه شنبه 31 تیر 1393 11:31 ب.ظ
خیلی زیبا بود . بهش برسی
سه شنبه 31 تیر 1393 09:30 ب.ظ
خیلی زیبا بود . بهش برسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.