تبلیغات
ناکجا آباد دیوانگی - نامه ی شماره ی یک
 
ناکجا آباد دیوانگی
دردهای تکراری من
درباره وبلاگ


my instagram: mansournaderi201

مدیر وبلاگ : منصور نادری پور
نظرسنجی
میزان رضایت شما از نوشته های من؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: نویسنده : منصور نادری پور

از:من

به:...؟

تقدیم به......:عزیزم من تورا به وسعت همه ی خوبی هایت دوست میدارم،یاد تو در قلب من شکوفه های نگاه مهربانت را می رویاند.نگاهی که چشمانم که هیچ،بلکه قلبم را تسخیر میکند و دشت وسیعش را سرشار از بذر عشق چشمانت میکند.بذری که ثمری جز محبت برایش نیست. عزیزم تو برای من همان خدای عشقی هستی که در کعبه ی دلم  با احرام سفید عشق تو هر شب و روز تورا طواف میکنم،من هیچ بتی را در این کعبه راه نخواهم داد و ابراهیم وار آنها را میشکنم. نازنینم من از مرز بودن و وجود داشتن گذشته ام و همه ی وجودم وجود مقدس تو شده است،آری مقدس.تقدسی که با وجود آلودگی من به من روی کرده است. تو برایم بیشتر از آنی که بدانی،من بهار وجودم را از باران احساسات تو دارم،من شکوفه های وجودم را از ریشه ی عشق تو دارم.در این هیاهوی نفس گیر زندگی فقط تو هستی که به کلامم و احساسم رنگ عشق هدیه میکنی. گلم بی تو هر ثانیه ی اینجا برایم ساعتها سپری میشود،تو با دلم و احساسم چه ها کردی.من زندگی با تورا دوست دارم،من میخواهم بجای آب شدن از دوری تو در کنارت جانی دیگر بگیرم و هر روز زنده تر شوم، محبوب من تو همیشه برایم یک آرزوی رویایی بودی و هستی،اینها همه هدیه ی عشق است.اکنون من در شهری نیستم که تو در آن نفس میکشی ولی تلاطم عجیبی در دریای احساساتم موج میزند. حالم خراب تر از آنست که تو بدانی،روزگاری من دنیایی داشتم،شاید عشق به خدا را نداشتم ولی فقط او را عشق می پنداشتم،اما تو آمدی و انیس تنهایی من شدی و به قلبم جانی تازه هدیه کردی،نمیدانستم که عشق به تو مرا به پله های نزدیکتر به خدا میرساند.پس من عاشقانه به سویت آمدم و تو لبخندت را نثار وجودم کردی و من تو را همسفر زندگی خویش ساختم. محبوم ،من میخواهم همیشه در تاریکی زندگی من بتابی و آرامشم باشی،میخواهم همیشه شمع وجودت برای پراونه ی چشمانم روشن باشد. کسی نمیتواند وجودت را از من پس بگیرد چون نامت،عشقت و بودنت بر صفحه ی دلم حک شده است،ای خورشید خاموش نشدنی من،با تو گرمای عشق را دوست دارم،نمیخواهم عشقمان تاریک شود.عشق ما آرام آرام آرام همچون ابرهای پاییزی میگذرد و ما همچنان عاشق...کاش میشد که دوباره بیایی و یک لحظه دستانم را بگیری تا از وجودت بودن را بگیرم،کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمانت خیره شوم و نبودنت را با نگاهت فراموش کنم.کاش میشد دوباره بیایی و با بوسه ای از عمق وجودت به من بگویی که هستم و هستی را به من هدیه دهی. هر چه خواستم خودم را و دلم را به روی عشق تو ببندم اما تا چشمهایم را باز کردم دیدم عشق تو از چشمانم گذشته.دلم فقط تو را میخواست.عزیزمن بار دیگر دستهایم را آنگونه عاشقانه بگیر و به چشمانم خیره شو تا دوست داشتن را از عمق نگاهت بخوانم، بار دیگر با من قدم بزن مثل آن روزهای خوب که دستانمان پلی ساخته بود بین وجودمان،مثل آن روزها که ساحل با دیدن عشق ما عشق خود به دریا را فراموش کرد،مثل آن روزها که با چشمهایم تو را ناز میکردم. آغوشت دریای بودنم است،دریایی که اگر در آن غوطه ور شوم جانی تازه میگیرم. نازنینم فقط صدای پرمهر تو گوشم را پرکرده و نوای دلفریب تو آشیانه قلبم را تسخیر کرده،مبادا اشکی از چشمان نازنینت جاری شود،با هر قطره اشک خنکی روی گونه ات قطره ی خون داغی در دل من موج میزند،،مبادا غصه ای به دلت راه دهی که آشیانه ی دلم را میسوزانی،عزیزم کاش دوباره بشود که سرم را روی شانه هایت فرود آورم و دستان گرمت را از عمق بودنم احساس کنم.چه تکان دهنده هستند این واژه ها وقتی برای تو نوشته شوند و چه زیبا خوانده میشوند وقتی که بدانم چشمان تو آنها را می بیند... حرف ها زیاد است ولی فرصت اندک،دنیایی حرف برایت دارم...منتظر آغوش پر مهرت مانده ام تا بتوانم وجودم را به بودنت هدیه کنم...23 تیرماه .93

لطفا کپی نفرمایید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.